جشن سـده ( جشن پیدایش آتش )


بعضی از محققان معتقدند کیش زروانی سنتی است متعلق به پیش از زرتشت ، اما اعتقاد عمومی بر این است که کیش زروانی بدعتی در آیین زرتشتی بوده که در دوره هخامنشی بر اثر نفوذ عقاید بابلی پیدا شده ، در دوره اشکانی از مقبولیت برخوردار بوده و در دوره ساسانی اهمیت بیشتری یافته است . زروان در نوشته های پهلوی ایزد زمان است اما بنا بر آیین زروانی ، زروان وجودی غایی و منشاء هم خیر و هم شر و پدر و خدای دو برادر یعنی اورمزد و اهریمن است . زروانیان در پی ایجاد وحدانیتی در پس ثنویت دین زرتشتی بوده اند .زروان در زمانی که هیچ چیز وجود ندارد نیایشهایی به جای می آورد تا پسری با ویژگیهای آرمانی اورمزد داشته باشد تا جهان را بیافریند .در پایان هزار سال زروان در اینکه این نیایش به ثمر برسد شک می کند و در همان هنگام نطفه اورمزد و اهریمن در بطن او بسته می شود .اورمزد ثمره نیایش و صبر اوست و اهریمن نتیجه شک اوست .

پبشینهٔ جشن یلدا ( شب چله )
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را ازهزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است. بسیاری بر این باورند که ریشهٔ پاسداشت شب چله میراث قوم کاسپیان است. کاسپها از اولین اقوام آریایی هستند که وارد ایران شدند.
انها مردمانی با چشمهای کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گیلان امروزی سکنی گزیدند و پس از چندی به نقاط دیگر ایران مهاجرت کردند. کاسپها قوم نیرومندی بودند و تمدن توانمندی را پایهگذاری کردند. از جمله تمدنهای آبی (Hydraulic Civilizations) که میتوان از زیگورات چغازنبیل، آسیابها و قناتهای دزفول و شوشتر بهعنوان آثار باقیمانده از تمدن کاسپها نام برد.

همچنین پلهای بسیاری با نام آناهیتا در سراسر ایران ساختند و با ساخت چهارتاقیهایی توانستند انحراف ۲۳ درجهٔ مدار زمین در گردش به دور خورشید را اندازهگیری کنند. کاسپها با استفاده از این ابزار به تقویمی دقیق دست یافتند و دریافتند که پس از آخرین شب پاییز بر طول روزها اندکاندک افزوده شده و از طول شبهای سرد کاسته میشود.
این جشن در ماه پارسی «دی» (تولد دوباره خورشید) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بودهاست که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژهٔ روز (DAY) در زبان انگلیسی (که همریشه با زبانهای کهن آریایی است) نیز از نام این ماه برگرفته شدهاست. نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند.
روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین. هنگام توسعهٔ آیین مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زایش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار میشدهاست و پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و بهخصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود همچنان باقی ماند اما با آمدن دین جدید رنگ نباخت.
تا سال ٣٥٠ میلادی تمام فرقههای مختلف مسیحیت متفقالقول روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح میدانستند ولیکن نفوذ آیین مهر کلیسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عیسی مسیح را مطابق با تولد مهر یا میترا قرار دهد تا از التقاط این دو مناسبت نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. با قدرتمند شدن کلیسای رم و پس از گذشت زمان، فرقههای دیگر مسیحیت به این سمت و سو گرویدند. لیکن هنوز کلیسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح میدانند.
آنچه از نظر پژوهشگران مسلم است این است که ٢١ یا ٢٥ دسامبر با توجه به اشارههای انجیل به فصل زراعت و اعتدال هوا و همچنین تاریخ دوران اولیهی مسیحیت ، روز میلاد عیسی مسیح نیست و نفوذ آیین مهر در رسوم کلیسا نیز غیرقابلانکار است. نخستین مایههای جشن کریسمس وایلانوت میراث و هدیهی ایران کهن به جهانیان است که خود تا به امروز در زندهنگهداشتن آن کوشیدهاست.
ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی میکردند.آن گاه خوانی الوان میگستردند و «میزد» نثار میکردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژهای که آن را «میزد» مینامیدند، بر سفره جشن مینهادند.
ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار باززاییدهشدن خورشید مینشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست.
روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز مینامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست میکشیدند که نمیخواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ میشمرد.
ریشه واژه یلدا
واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است).
تأثیر یلدا در جشنهای دیگر اقوام
برخی مورخان معتقدند که بیشتر رسوم دین مسیحیت از مهرپرستی(خورشید پرستی) و یا میتراییسم برگرفته شدهاست. مانند تولد مسیح در یک آغل که که به گفته آنها برگرفته شده از تولد میترا در غار است و همچنین شب میلاد مسیح که مصادف با یلدا میباشد , و همچنین درخت سرو و کاج که در آیین مهر با ستارهای بر فرازش تزیین میشد. (ستاره نشانه ایست که بازرگانان را راهنمایی میکند تا به میترا در غار برسند - درخت سرو را از این روی دوست داشتند که نماد آزادگی و مقاومت در برابر تاریکی بود که آثارش را در ادبیات فارسی میتوانیم به وفور بیابیم - درخت کاج از این روی در کشورهای اروپایی مرسوم شد که محیط طبیعی آنها برای رویش کاج بهتر بود). مورد دیگر شباهت کلاه بابانوئل با کلاهی شبیه کلاه موبدان آیین مهر است.
البته آن طور که از متون مقدس مسیحیان (کتاب مقدس : عهد جدید) برمی آید، تولد عیسای مسیح در یکی از اعتدالین (اعتدال بهاری یا پاییزی) صورت گرفته است و نه در زمستان.(چنانکه در «انجیل» آمده است که در زمان تولد مسیح «چوپانان گله های خود را به چرا می بردند») همانگونه که مورخین قرون اولیه انتشار مسیحیت روایت می کنند، تغییر تاریخ جشن میلاد مسیح(کریسمس) و انطباق آن بر سالروز تولد میترا، توسط کنستانتین کبیر و به مشاورت کلیسا، به منظور جایگزین نمودن آن با جشن انقلاب زمستانی یا زادروز خورشید بوده است.
در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییدهشدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار میشدهاست. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی میپرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی میداشتند. همچنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده مینمودند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بودهاست.
در یونان قدیم نیز , اولین روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشید بودهاست و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، مینامیدند(که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شدهاست و معنی اش , میلاد و تولد است). ریشههای یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی ماندهاست از مهمترین این جشنهای میتوان به جشن ساتورن اشاره کرد.
در قسمتهایی از روسیهی جنوبی , هماکنون جشنهای مشابهی بهمناسبت چله برگزار میکنند. این آیینها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازیهای محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجرهها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیینهای ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیینهای شبهای جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیینها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم میخورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار میکنند و با روشنکردن شمع به نیایش میپردازند.
آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا میخورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند میگذرانند و در خانوادههای تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته میشود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد میگردد و آیینهایی ویژه در آن روز برگذار میشود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده میشود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.
جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران
در آیین کهن , بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با جامهای سپید به صحرا میرفتند و بر فرشی سپید مینشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ بردهها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بهسان دیگران زندگی میکردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند(صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد). جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود.
متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا میشدهاست به این صورت که خانوادهها در این شب گرد میآمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف میکردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوهها که اکثراً کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب میشوند که انسانها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز میکنند و نیروی باروی را در خویش افزایش میدهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آیندهگویی میکنند.
در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازهعروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانهها را تزئین میکنند و شالهای قرمزی را اطرافش میگذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین میکنند و به خانهٔ عروس میبرند.
سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاجها و خرما و رنگینک برای گرم مزاجها موجود است. حافظخوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازیهاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چلهنشینان شدهاست.
همدانیها فالی میگیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مینشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر میخواند. دختر بچهای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن میزند و مهمانها بنا به ترتیبی که نشستهاند شعرهای پیرزن را فال خود میدانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقهاست در این شب خورده میشود. در تویسرکان و ملایر , گردو و کشمش و مِیز نیز خورده میشود که از معمولترین خوراکیهای موجود در ابن استان هاست.
در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم میدهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش میخورند.
در گیلان هندوانه را حتما فراهم میکنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمیکند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه میشود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره میریزند، خمره را پر از آب میکنند و کمی نمک هم به آن میافزایند و در خم را میبندند و در گوشهای خارج از هوای گرم اطاق میگذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه میشود. آوکونوس در اغلب خانههای گیلان تا بهار آینده یافت میشود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون میآورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب میخورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل)
مردم کرمان تا سحر انتظار میکشند تا از قارون افسانهای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانوادههای فقیر تکههای چوب میآورد. این چوبها به طلا تبدیل میشوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه میآورند.
به امید برآمدن یلدای حقیقت بر دلهایمان...

شاپور دوم ساسانی ،که به او شاهپور بزرگ و (شاهپور ذوالاکتاف ) نیز میگویند ،از سال ۳۰۹ تا ۳۷۹ میلادی بمدت ۷۰ سال پادشاهی کرد . شاهپور پسر هرمزد دوم بود و پس از برادرش ،آذر نرسی ، به پادشاهی رسید .سخنور بزرگ توس ، فردوسی در شاهنامه مینویسد ؛ ز شاپور از آن گونه شد روزگار که در باغ با گل ندیدند خار؛؛؛؛؛؛شاپور ، نخستین بایسته(تکلیف) بزرگی که پیش روی خود یافت تنبیه تازیان (اعراب) بحرین بود. نه فقط بدان سبب که پدر شاهپور، هرمز دوم در جنگ با تازیان مهاجم کشته شده بود بلکه بویژه از آنجهت که این تازیان در دورهٔ خردسالی شاپور، در سواحل خلیج فارس تاخت و تازهای بسیار کرده بودند و امنیت آن حدود را به شدت بهم زده بودند.
با کشتیهایی که شاه جوان در خلیج فارس به آب انداخت، تازیان بحرین به شدت تنبیه و سرکوب شدند و امنیت آن حدود تأمین گشت. ، «شاپور شاه» فرمانروایی مردمدار و خردمند بود و در روزگار پادشاهی او مردم در آسایش میزیستهاند.
گفتهاند که در روزگار فرمانروایی او (آذربادحکیم) فرزانهی نامآور و پیشوای بزرگ ایرانزمین، چشم از گیتی فروبست. بر جانشینی او میان هیربدان اختلاف افتاد. شاپور شاه و گروهی از پیران بر آن بودند تا(زرتشت پسر آذرباد) جانشین پدر شود. زیرا که او هم چون پدر مردی خردمند، فرزانه و نیکرای بود. اما این سخن به کام پیشوایان خوش نیامد و ایشان خواستند تا کسی را از میان خود برگزینند و به نزد شاه بفرسند. پس در کاریان گردهم آمدند و پس از شور و رایزنی، کسی را از میان خویش برگزیدند و به پیشگاه شاپورشاه فرستادند.
در تیسفون فراشان و کارگزاران به خدمت شاپورشاه آمدند و به آگاهی رساندند کسی که برای جانشینی آذربادحکیم برگذیده شده، به شهر وارد شده است و اجازه حضور میخواهد؛ شاپورشاه او را به نزد خویش فراخواند. شاپور سخت در اندیشه بود، سالهای دراز همنشینی با «آذرباد حکیم» و پندها و سخنان حکیمانهی آن فرزانهی وارسته را بهیاد میآورد... پیشوای جدید پس بوسیدن زمین ادب به نزد شاپورشاه رسید. شاپور او را به نزد خویش فراخواند و در کنار خویش نشانید. پس از احوالپرسی به گفتوگو پرداختند و از هر دری سخن راندند تا گاه نیمروز شد و هنگام نهار فرارسید.
شاپورشاه با گشادهرویی، پیشوا را به خوان خویش فراخواند و خواست تا در کنار هم خوراک بخورند. شاپور دلاوری جنگآور بود و چون سربازان بهدور از تجملات و به سادگی خوراک میخورد. بر خوان شاه شماری نان گرم و یک مرغی بریان حاضر بود، شاپور مرغ را به دو نیمهی مساوی تقسیم کرد، بخشی را برای خود و بخشی را در برابر آن پیشوا نهاد. آن مرد بیتوجه به حضور شاه به خوردن خوراک مشغول شد. شاه به آرامی لقمه بر میداشت اما آن پیشوا با شتاب و بیاعتنا به حضور شاپورشاه از همه چیز میخورد، او زودتر از شاه نیمهی مرغ بریان خویش را بهپایان رساند و از خوردن خوراک دست کشید، این درحالی بود که شاپور خوردن خوراک را به نیمه هم نرسانده بود.
دیدن این صحنهها شاپور را سخت در فکر فرو برد. آنگاه که از خوردن خوراک فارغ شدن و از پیش خوان برخواستند. شاپورشاه روی به آن پیشوا کرد و فرمود: «ای مرد از همان راهی که آمدهای سوی دیار و خانهی خویش بازگرد. زیرا آنکه در حضور من به خوراک سفرهی من چنین دراز دست و بیرحم است و شرم و آزرم نمیشناسد، در نبود من با لقمه نان خلق خدا چه خواهد کرد. ؛؛؛؛؛؛
با بهره گیری از نوشته کیخسرو دارابیان
جشن آذرگان را به همه ایرانیان و ایران دوستان شاد باش گفته و آرزومندیم گرمای عشق به ایران در وجودشان هر چه بیشتر شعله ور گردد. در ایران باستان ایرانیان در هر ماه برابر شدن نام روز و نام ماه را گرامی داشته و جشن میگرفتند.
بنا به روایت ابن ندیم ، نخستین خطبه مانی در روز جلوس شاپور ، یعنی یکشنبه اول نیسان که آفتاب در برج حمل قرار داشت ، ایراد شد .منابعی که درباره مانی و کیش او مطالب عمده ای دارند عبارتند از : رساله های جدلی مولفان عیسوی ( تیتوس بسترایی ،سنت اگوستین و دعاهای استغفار )و کتب عربی مانند الفهرست ابن ندیم و آثار الباقیه ابوریحان بیرونی .

در کتاب کفلایا نوشته اند مانی در عهد سلطنت اردشیر اول سفری به هند کرده و مردم را به دین خویش خوانده است و چون خبر جلوس شاپور را شنیده است به ایران بازگشته ، در خوزستان به حضور شاپور بار یافته است .مانی از نجبای ایران بوده و مادرش مریم (به صورت میس یا اوتاخیم نیز ثبت شده است ) از خاندان شاهان اشکانی ( کمسرگان ) بوده که در هنگام تولد مانی سلطنت ایران داشتند و فاتک ( به عربی فتق ) پدر مانی نیز از همین دودمان و اهل همدان بود که به بابل مهاجرت کرد و در قریه ای در مرکز میشان مسکن گزید. مانی در نوشتار فارسی میانه و پارتی ، فرشتگ روشن به معنای فرشته روشنایی نامیده شده است .


بنايي با معماري خاصي در «نقش رستم» وجود دارد كه از زمان حمله اعراب به ايران به اشتباه، نام «كعبه زرتشت» را به آن دادند، چون كاربرد واقعي آن را نميدانستند. آن زمان فكر ميكردند كه هر ديني بايد براي خود بُتكده يا عبادتگاهي داشته باشد، براي همين فكر كردند اين بنا هم مركزيت يا كعبه زرتشتيان است.
در ديوار داخل اين ساختمان لغت «کعبه» حکاکي شده است. در کتابهاي زرتشتي آمده است که حضرت زرتشت «زاراتشترا» در اين محل، نيايش ميکرده است. اعراب، لغت کعبه را از پارسي پهلوي گرفتند. همانطور که در زمان داريوش کبير به كشور «عمان» امروزي «مکه» ميگفتند؛ بنابراين كلمه مكه نيز فارسي است.
در محاسبه روز نوروز در کتب زرتشتي نوشته شده است که زرتشت در اين رصدخانه، محل شروع نوروز را محاسبه کرد. نوروز در روز اول فروردين از محلي شروع ميشود که اولين اشعه آفتاب در آنجا بتابد. بر اساس برآورد گاهنامه زرتشت، هر 700 سال يکبار نوروز از ايران شروع ميشود. آخرينباري که نوروز از ايران شروع شد، 300 سال پيش بود. در سال 1387، نوروز از پاريس و بروکسل و در سال 1388 ار تورنتو و نيويورک شروع شد. سال آينده هم نوروز از محلي بين آلاسکا و هاوايي شروع خواهد شد.
از زمان حمله اعراب به ايران تا به امروز، يعني قرن بيست و يكم ميلادي، كاربرد و تعريف اين بنا كشف نشده بود. خوشبختانه پژوهشگر ايراني «رضا مرادي غياثآبادي» كه تحقيقات فراواني در زمينه ايران باستان داشته است، نتيجه كشف خود را در كتابي به نام «نظام گاهشماري در چارطاقيهاي ايران» توسط انتشارات «نويد شيراز» به چاپ رسانده و راز اين بنا را منتشر كرده است.
تا امروز حدس ميزدند كاربرد اين بنا، محل نگهداري كتاب اوستا و اسناد حكومتي يا محل گنجينه دربار و يا آتشكده معبد بوده است. اما غياثآبادي با تحقيقات خود ثابت كرد اين بنا با مقايسه با تمامي بناهاي گاهشماري (تقويم) آفتابي در سرتاسر جهان، پيشرفتهترين، دقيقترين، و بهترين بناي گاهشماري آفتابي جهان است. اين در حالي است كه تا قبل از اين بنا هم «چارطاقيها» در نقاط مختلف ايران احداث شده بودند و همين وظيفه را با شيوهاي بسيار ساده اما دقيق و حرفهاي بر عهده داشتند.
تمامي بناهاي گاهشماري آفتابي در جهان فقط ميتوانند روزهاي خاصي از سال (مانند روزهاي سرفصل) را مشخص كنند و حتي با سال خورشيدي هم تنظيم نيستند. اما اين بنا با دقت و علمي كه در ساخت آن اجرا شده، قادر است بسياري از جزئيات روزهاي مختلف سال و ماهها را مشخص كند. زرتشتيان با استفاده از اين بنا ميتوانستند بسياري از مناسبتها و جشنهاي سال را روز به روز دنبال كنند و از زمان دقيق آنها آگاه شوند.
بسياري از بناهاي چارطاقي در سطح كشور (به تصور آتشكده) يا به طور كامل تخريب شده و يا تغيير كاربري داده شده است. ولي خوشبختانه تعدادي هم مانند چارطاقي «نياسر» و چارطاقي «تفرش»، سالم مانده و براي ما و نسلهاي بعدي باقي ماندهاند.
متأسفانه بناي «كعبه زرتشت» با آن كه تقريباً سالم باقي مانده است به ثبت ميراث جهاني سازمان ملل نرسيده است! حتي سازمان ميراث فرهنگي هم اين بنا را همراه بناهاي عجايب هفتگانه جديد (كه برج ايفل هم يكي از كانديداها بود) پيشنهاد نداد! حتي با كشف راز اين بنا هم هيچگونه انعكاس و جنجالي به پا نشد!
اين بنا، يك گاهشمار تمام سنگي ثابت در جهان است كه بايد سازندگان آن از بسياري از نكات علميِ جغرافيايي، نجومي، سال كبيسه، انحراف كره زمين نسبت به مدار خورشيد، تفاوت قطب مغناطيسي با قطب جغرافيايي، مسير گردش زمين به دور خورشيد و... را در 2500 تا 3000 سال پيش، در دوران حكومت هخامنشيان آگاه ميبودند. حال آنكه خيلي از آنها را مانند كروي بودن كره زمين و گردش زمين به دور خورشيد را در چهارصد سال اخير در اروپا كشف كردند و به نام خودشان ثبت كردند!

آنگونه که در کتاب اوستا ، شاهنامه فردوسی و کتابهای تاریخ ایران نوشته شده ، زرتشت پاک در سنّ ۷۷ سالگی و زمانی که در اتشگده ((انوش آذر )) در بلخ به اتفاق ۸۰ نفر از هیربدان و موبدان به نیایش مشغول بود ، توسط شخصی تورانی به نام (( تور براترش )) کشته شد . - روز کشته شدن اشو زرتشت، سه شنبه خیر ایزد روز از دیماه ۳۷۰۰سال پیش (۱۶۹۰ سال پیش از تاریخ میلادی)برابر ۱۱ دیماه به حساب دینی زرتشتی و ۵ دیماه به حساب تقویم ملی ایران است . بلخ همیشه در فرهنگ و تاریخ ایران جایگاهی ویژه داشته است، مردمان این شهر پس از ویرانی آن به دست قیس بن هیثم،فرمانده سپاه تازیان ، شهر جدید بلخ را در بیست کیلومتری شرق آن بنا کردند که امروزه به نام «مزارشریف» شهرت دارد. امروزه بر این گمانیم که مزارشریف، آرامگاه زرتشت است و این گمان دور از واقع به نظر نمیرسد. این مکان از دوره باستان مقدس بوده و در کتابهای تاریخ اشارات زیادی به آن شده ،,,, واعظ بلخی می نویسد: به اسانید (سندها) منقول است از عبدالله عمر که مهتر عالم(ص) فرمود که: در زمین خراسان در شهر بلخ تلی است که آن را تل وشتاسب (گشتاسپ) خوانند و بر آن روضه پیغامبری است که در روز محشر از این امّت با وی هفتاد هزار شهید جمع شوند.,,,,,,صاحب فضائل بلخ می نویسد: سیّد عالم(ع) می فرماید که ابراهیم خلیل- صلوات الله علیه- با فرشته ای که با او بود و آن فرشته موکّل زمین بود , بر شهر بلخ می گذشت، به موضعی رسید که آن را (اسپریس) می خوانند و میدان آن شهر است. گفت: این چه جایی است؟ فرشته گفت: یا خلیل الله! فرود آی که این بقعه ای مبارک است و در وی پیغامبری مدفون است.و از رسول (ص) مروی است که بر تل گشتاسب ایوب صابر (ص) آسوده است و به هر دروازه هفتاد هزار فرشته است ……………………. فضایل بلخ، ص 24-25 )كتاب فضايل بلخ در 610 هجري نوشته شده(پروفسور رواسانی نوشته است: «گذشته از شاهنامه فردوسي، كه ظهور زرتشت را از بلخ و اين شهر را محل حكومت گشتاسب شاه حامي او ميداند، شواهدي وجود دارند كه بر طبق آنان احتمالاً مزار زرتشت در بلخ (مزار شريف امروزي) در افغانستان قرار دارد. هاشم رضي، به استناد مطالب كتاب فضایل بلخ اين نكته را مطرح كرده و آن را قطعي ميداند. «از عبدالله عمر رضي الله عنه روايت ميشود... كه: در ناحيت مشرق شهريست كه آن را بلخ ميخوانند و وي شهر جباران و متكبران است... و شهر بلخ بنا كردة قابيل است كشندة هابيل و مرقد و مشهد هابيل در موضعي است كه آن را در ميدان گشتاسب ميخوانند اين روايات ميتوانند حد اقل اشارهاي به وجود يك قبر تاريخي در مزار شريف و احتمالاً مقبرة زرتشت محسوب شوند.»)شاپور رواسانی، جامعه بزرگ شرق، ص196ریاضی هروی) تاریخنگار و شاعر پارسیگوی اهل هرات (می گوید: در امّ البلاد بلخ ۱۰۹۹ نفر از انبیاء و اولیاء از آن جمله حضرت شیث(ع) و حضرت ایّوب(ع) مدفون هستنددکتر حسین وحیدی در کتاب "شهر روشن زرتشت" به نقل از پژوهش دکتر صادق کیا می نویسد که : «چندی نگذشت که یاران زرتشت پیکر او را بر گرفتند و به آرامگاه بزرگ بردند، صادق کیا می نویسد (مزار شریف در افغانستان آرامگاه زرتشت است)»از زمانی بسیار دور مردمانی بسیار, از دور و نزدیک همه ساله در نخستین روز فروردین ماه ،نو روز ،، به این شهر آماده در کنار مقبره ای که در عکس میبینید و در محل به آرامگاه حضرت علی ،امام اول شیعیان منصوب است, به جشن و شادمانی میپردازند ، میدانیم که امام علی هیچگاه به آن منطقه سفر نکرد ، نه وفات و نه تولد او در ماه فروردین نبوده و پیکر مطهرش به دلایل بسیار نمیتوانست از نجف به بلخ منتقل شود اما زاد روز (تولد) زرتشت در ششم فروردین است ، زرتشتیان هیچگاه شیون و مویه بر سر گور بزرگان نمیکردند ولی زاد روزشان را به خوبی جشن میداشتند, هنوز پس از هزاران سال ، شرکت کنندگان در این مراسم درفشی به بلندی ۲۰ متر و به رنگهای سرخ ، زرد و بنفش را برای مدت ۴۰ روز برافراشته میکنند, درفش کاویانی آنگونه که در شاهنامه فردوسی به روشنی بیان شده است، با سه پارچه سرخ و زرد و بنفش، آذین میشده است و درفش مزارشریف نیز با سه پارچه سرخ و زرد و بنفش،در کنار بنای مذکور برافراخته میشود……..:: میتوان اینگونه نتیجه گرفت :: بر افراشتن درفش کاویانی در زادروز زرتشت پاک در کنار آرامگاه او و ۸۰ هیربد و موبد.

مدتی است که منشور حقوق بشر کورش بزرگ سر خط خبرهاست . برای آشنائی دوستان با این سند گرانبها و یزرگترین افتخار ملت ایران این متن را پیشکش میکنم ......از زماني كه «هرمز رسام»، ، استوانهي گلي كوچكي را كه امروزه به نخستين منشور حقوق بشر، شهره است، پيدا كرد، نزديك به ١٣١ سال... ميگذرد. استوانهاي به خط و زبان بابلي نو كه در كاوشهايي در شهر باستاني بابل در تپههاي تاريخي «حله» در كشور امروزي عراق يافت شد. در آغاز بر اين پندار بودند كه استوانه، فرماني از فرمانروايان بابلي است اما پس از برگردان(:ترجمه) و آوانويسياش در كوتاه زماني، روشن شد كه نهتنها اين استوانه دربردارندهي فرمان كوروش بزرگ، شاهنشاه ايران است، بلكه نخستين منشور آزادي يا حقوق بشر جهان نيز در آن نهفته است. استوانهاي كوچك به درازاي ٢٣ سانتيمتر و پهناي ١١ سانتيمتر. استوانهاي كه نزديك به ٢٥٤٩ سال پيش در پي چيرگي كوروش بزرگ بر سرزمين بابل، فرمان نگارشش، داده شد...... استاد عبدالمجيد ارفعي ،تنها و نخستين كسي كه استوانهي كوروش بزرگ را از بابلي به فارسي برگردان كرده است. استادي كه از اندك ايلامشناسان جهان و نخستين كارشناس زبان اكدي و ايلامي در ايران است در این باره میگوید :- اين استوانه به فرمان كوروش به دست يك روحاني بابلي از روحانيان معبد «مردوك»، نگارش شده است. شيوه و سبك نگارشي ان، ميانروداني(بينالنهريني) است اما رفتار و منش نهفته در آن، برآمده از فرهنگ ايران است. اينكه كوروش، سرزمين شكستخوردهي بابل را يغما نكرد، اينكه به باورهاي مردمان بابل، ارج نهاد و هركسي را در دين و آيين آزاد بگذاشت و اينكه در رفتار نشان داد كه به گفتارها و آنچه گفته پايبند است، همهوهمه، برخاسته از فرهنگ پربار ايراني است.- منشور، استوانهاي گلي و خام است كه ٤٥سطر به خط ميخي بر آن به نگارش درآمده است. - فرمان كوروش از آنروي بر استوانهاي گلي، نگارش شده كه اين شيوهي مرسوم در بابل بودهاست وگرنه شيوهي ايرانيها به گونهاي ديگر و با بهرهگيري از تختهسنگها و حكاكي بر آنها بوده است. استوانههاي بسياري در چنين اندازهاي داريم، البته بيشتر در اين اندازه و گهگاه در اندازههاي كوچكتر هستند. نگارش تند و سريع از ويژگيهاي جالب نويسندهي چنين استوانهها و از شگفتيهاي چنين فرمانهايي است. نويسنده آنچنان سريع بايد ميبوده كه تا پيش از خشك شدن گل، متن را بنگارد.- در سالهاي ١٩٧٠ يا ١٩٧٢ ميلادي، استادي آلماني كه بر روي نگاشتههاي بابلي كار ميكرد در بررسيهايش در كتاب موزهي دانشگاه «ييل» آمريكا، متوجه قطعهاي شد كه ميتوانست بخشي از استوانهي كوروش بزرگ باشد.پس از بررسيها روشن شد كه چنين است و از آنزمان، اين قطعه از موزهي دانشگاه ييل، به موزهي بريتانيا امانت داده شد.اما اين قطعه در استوانهاي كه اكنون در موزهي ملي ايران به نمايش درآمده، نيست. چراكه در موزهي بريتانيا به امانت بوده است و موزهي بريتانيا، اين امانت را به ايران امانت نداده است.- منشور از گل خام است و سطرهايش، پشت سرهم آمده است و تنها يك فاصله، ميان سطر نخست و سطر پاياني وجود دارد. - كوروش بيگمان، آشتيجويانه، بدون جنگ و خونريزي،همانگونه كه در منشور آمده به بابل پا نهاده است، چراكه متن ديگري در دست داريم كه نشان ميدهد كه ٢ روز پيش از چيرگي بر بابل، سپاه ايران،شهري را كه در ١٦ كيلومتري بابل بوده، تصرف ميكند و ٢ روز پس از آن، ميدانيم كه سپاه ايران به بابل وارد شده است. اگر قرار بر جنگ و خونريزي ميبود، بيگمان سپاه ايران دو روزه نميتوانست به بابل برسد. البته از شوندهايي كه دروازههاي بابل بدون جنگ و خونريزي گشوده شد، اين ميتواند باشد كه آوازهي رفتار و منش كوروش پخش شده بود و بابليها دريافته بودند كه كوروش شكستخوردگان را نميآزارد، به اسيري نميبرد و كوچ نميدهد.. این متن با استفاده از نوشته میترا دهموبد در روزنامه امرداد تهیه گردیده است.

جشن آبانگان در روز آبان از ماه آبان برگزار مى شود . آبان به نام آب و فرشته آب است. اين فرشته به نام «برزيزد» نيز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. در اوستا و پهلوى «آپ»... و در سانسکريت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. اين عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاک، هوا) مقدس است و آلودن آن گناه است. روز دهم آبان در تقويم زرتشتى به نام «آبان» است و اکنون در گاهشمارى جديد اين روز، ۶ روز به عقب آمده و ۴ آبان شده است. دليل اين تفاوت اين است که در گاهشمارى قديم، همه ماه هاى سال ۳۰ روز بودند و حالا که شش ماه نخست سال ۳۱ روزه است، اين روزها تغيير مى کنند. هرودوت مى گويد: «ايرانيان در آب ادرار نمى کنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمى شويند.» استرابون مى گويد: «ايرانيان در آب جارى خود را شست وشو نمى دهند، زمانى که ايرانيان به درياچه يا رود يا چشمه اى مى رسند، گودال هاى بزرگ کنده و قربانى در کنار آن مى کشند و سخت پرواى آن دارند که هرگز خون به آب نياميزد، چون اين کار سبب آلودگى آب خواهد شد.» و در جايى ديگر مى گويد: «در آن (آب) لاشه و مردار نمى اندازند و عموماً آنچه ناپاکى است در آن نمى ريزند.» کريستين سن نيز مى گويد: «ايرانيان احترام آب را بيش از هر چيز واجب مى شمرند.» درباره پیدایش جشن آبانگان همانگونه که در آثار الباقیه ابوریحان بیرونی آمده است روایت است که پس از جنگهای طولانیبین ایران و توران، افراسیاب دستور ویرانی کاریزها و نهرها را داد. هنگامی که جنگ به پایان رسید، زو پسر تهماسب دستور داد تا این کاریزها و نهرها لایروبی شوند و پس از لایروبی آب در کاریزها روان کردند. بدین گونه ایرانیان جاری شدن آب را جشن گرفتند و جشن آبانگان پدید آمد. در روایتی دیگر آمده است که پس از هشت سال خشکسالی در ماه آبان باران باریدن گرفت و از آن زمان جشن آبانگان بوجود آمد. آب یکیاز عناصر پاک کننده در نزد زرتشتیان است. آنان در این روز همچون سایر جشنها به آدریانها میروند و سپس به کنار نهرها و جویها رفته و با خواندن اوستای آبزور (بخشی از اوستا) توسط موبد، اهورا مزدا را ستایش کرده و تقاضای فراوانی آب کرده و به شادی میپردازند.
جشن آبانگان بر تمام ایرانیان خجسته باد
موسس این آئین زردشت پسر خورگان از مردم فسای شیراز است که در میان رومیان به بوندس معروف است .او آئین خود را در روم به صورت نظری مطرح نمود و دو قرن پس از او در دوره سلطنت قباد ساسانی مزدک پسر بامداد از اهالی استخر یا تبریز این آئین را به صورت عملی گسترش داد . دین مزدک را دین خدای خیر ( به زبان پهلوی آئین درست دینان ) نامیده اند . این دین شعبه ای ازمسلک مانوی است و رئیس کل روحانیون آن را ایندرزر یا اندرزگر می نامیدند . مزدک نیز مانند مانی به نور و ظلمت قائل بوده است با این تفاوت که به اعتقاد او اعمال ظلمت بر خلاف نور اتفاقی و غیر ارادی است بنابراین آفرینش و سایر اموردنیا بر اساس تصادف حادث می شوند . هم چنین در آیین مزدکی اعتبار و تقدس نور به مراتب از مقام نور در مانویت بیشتر است . مزدک نور را شامل عناصر زیر معرفی می کند : آب ، آتش و خاک . مزدک کتابی به نام جمهوریت به پیروانش عرضه داشته است .



طاق کسری نام یکی از کاخ های پادشاهان ساسانی بوده و در شهر تیسفون از شهرهای باستانی ایران که در نزدیکی رود دجله در عراق امروزی می باشد، بنا شده است . این شهر حدود 600 سال و در دو دوره با تفاوت زمانی و شاهنشاهی سلسله اشکانیان و ساسانیان ،مرکز قدرت ایران زمین بوده است . تیسفون مجموعه ای متشکل از شهرهای اسبانبر،سلوکیه و بغداد است و به همین دلیل اعراب آنرا مدائن نامیده اند و طاق کسری را نیز ایوان مدائن می دانند پس از حمله اعراب به ایران این شهر کم کم به تاراج رفت .وقتی اعراب بر تیسفون دست پیدا کردند، پس از این که پردهٔ جواهرنشان و قالی زربافت آن را به عنوان غنیمت قطعه قطعه کرده میان سربازان قسمت کردند به مصالح ساختمانی آن نیز چشم دوختند. بعدها سلمان فارسی یکی از یاران مشهور حضرت محمد ، پیامبر اسلام به دستور عمر بن الخطاب مدتی در این شهر فرماندار بود.طاق کسری قسمتی از تالار بزرگ ساسانی به وسیله شاپور اول ساسانی ساخته شده و بعدها خسرو انوشیروان به ترمیم این بنای با شکوه پرداخته است طاق اصلی این کاخ بلندترین طاق خشتی ساخته شده به دست انسان میباشد. بلندای این طاق ۳۵ متر، پهنایش ۲۵ متر و درازایش ۵۰ متر است(منبع ویکی پدیا). در آن دوران بنا به رسومات و به دلیل سنگینی تاج پادشاهان آن را به زنجیری از طلا در بالای سر شاهنشاه از بالای طاق طوری آویزان میکردند که در بالای سر وی قرار گیرد و مراسم تاجگذاری باشکوه ویژه ای برگزار می شد.(نقل فردوسی).امروزه بدلیل بی توجهی دولت عراق و ایران این بنای باستانی به جز نشست قابل توجه،در خطر ریزش نیز قرار دارد.