صبر و مولانا

این اشعار به صورت گزینشی در مورد صبر از حکایتهای مخلتف مثنوی برداشت شده است :

گر به هر زخمي تو پركينه شوي              پس كجا بي صيقل آيينه شوي

صبر گنج است اي برادر صبر كن              تا صفا يابي تو زاين رنج كهن

صبر و خاموشي جذوب رحمت است        وين نشان جستن نشان علت است

گر سخن خواهي که گويي چون شکر      صبر کن از حرص و اين حلوا مخور

صبر باشد مشتهاي زيرکان                    هست حلوا آرزوي کودکان

 

 

هرکه صبر آورد گردون بر رود                   هرکه حلوا خورد واپس‌تر رود

رزق آيد پيش هرکه صبر جست               رنج کوشش‌ها ز بي‌صبري توست

گر تو را صبري بدي رزق آمدي                 خويشتن چون عاشقان بر تو زدي

عاقبت جوينده يابنده بود                        که فرج از صبر زاينده بود

تو چه داني ذوق صبر اي شيشه‌دل         خاصه صبر از بهر آن شمع چگل

من عجب دارم ز جوياي صفا                   كاو رمد در وقت صيقل از جفا

زندگي در مردن و در محنت است            آب حيوان در درون ظلمت است

پروريدن جسم را دل‌مردگي است            رنج اين تن روح را پايندگي است

عاشقان آنگه شراب جان كشند              كه بدست خويش خوبانشان كشند

بس عداوت‌ها كه آن ياري بود                 بس خرابي‌ها كه معماري بود

گر خضر در بحر كشتي را شكست          صد درستي در شكست خضر هست

ملاصدرا می گوید...

 
خداوند بی‌نهایت است و لامكان و بی زمان  اما به قدر فهم تو كوچك می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید و به قدر  آرزوی تو گسترده می‌شود و به قدر ایمان تو كارگشا می‌شود  و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریك می‌شود  و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود ...  .    .

   پــدر می‌شود یتیمان را و مادر. 

 برادر می‌شود محتاجان برادری را.  

 همسر می‌شود بی همسر ماندگان را.   

 طفل می‌شود عقیمان را.  

 امید می‌شود ناامیدان را.  

  راه می‌شود گم‌گشتگان را.  

نور می‌شود در تاریكی ماندگان را.  

  شمشیر می‌شود رزمندگان را.  

  عصا می‌شود پیران را.  

 عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...  

خداوند همه چیز می‌شود همه كس را.  

 به شرط

اعتقاد؛

به شرط پاكی دل؛

 به شرط طهارت روح؛  

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس. 

 بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!  

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،

و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاك،  

و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...   

و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!  چنین كنید

تا ببینید كه خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با كاسه‌یی خوراك و تكه‌ای نان می‌نشیند

و  بر بند تاب، با كودكانتان تاب می‌خورد، و در دكان شما كفه‌های ترازویتان را میزان می‌كند 

 و "در كوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند"  

 مگر از زندگی چه می‌خواهید،  كه در خدایی خدا یافت نمی‌شود،

كه به شیطان پناه می‌برید؟ كه در عشق یافت نمی‌شود،

كه به نفرت پناه می‌برید؟ كه در سلامت یافت نمی‌شود

 كه به خلاف پناه می‌برید؟ قلب‌هایتان را از حقارت كینه تهی كنید

و با عظمت عشق پر كنید. زیرا كه عشق چون عقاب است..

بالا می‌پرد و دور...    بی اعتنا به حقیران ِ در روح...

كینه چون لاشخور و كركس است.  

كوتاه می‌پرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد.

بـرای عاشق، ناب‌ترین، شور است

و زندگی و نشاط. و برای لاشخور،

خوبترین،جسدی ست متلاشی

عشق...

لطفا جهت مشاهده مطلب بر روی لینک زیر کلیک نمائید.

http://up.vivadl.com/images/218kkkhuzz4t1ohwtz.rar

 

خانه ای پر دوست...

خانه ای پر دوست 

   من دلم مي‌خواهد

خانه‌اي داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش

دوست‌هايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو...؛

هر کسي مي‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

  شرط وارد گشتن

شست و شوي دل‌هاست

شرط آن داشتن

   يک دل بي رنگ و رياست...

 بر درش برگ گلي مي‌کوبم

روي آن با قلم سبز بهار

مي‌نويسم  اي يار

خانه‌ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد ديگر

" خانه دوست کجاست ؟ "

 (( فريدون  مشيري ))

 

آدم ها ...

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند

آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

 

آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند

آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند

آدم هاي كوچك بي دردند

 

آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم هاي كوچك مسئله ندارند

 

آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

 

عید غدیر

«غدير» در زبان عربي به معني گودال و «خم» نام محلي نزديك منطقة «جحفه» است. كه در آن روزگار چشمه‌اي روان و درختاني كهنسال داشت. به دليل موقعيت سوق الجيشي «غدير خم» حاجيان شهرها و سرزمين‌هاي مختلف عربستان پس از انجام مناسك حج و هنگام بازگشت به شهر و ديارشان در اين منطقه از هم جدا مي شدند. آنچه نام اين محل را در تاريخ اسلام مهم و به يادماندني كرده است به سال دهم هجري و تصميم  پيامبر اسلام (ص) براي زيارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ايشان مبني بر اينكه امسال آخرين حج ايشان خواهد بود، برمي‌گردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسيله قاصداني از اين امر مطلع شدند.

در پي اين فراخوان پيامبر اسلام(ص) با اجتماع عظيمي از مردم، مدينه را به قصد مكه ترك فرمودند. اجتماع باشكوهي از مسلمانان آن سال در مراسم حج شركت كردند؛ كه آن سال حجه الوداع پيامبر(ص) بود. پس از پايان مراسم حج پيامبر(ص) دستور دادند كه حجاج بايد حركت كنند تا در غدير خم حاضر باشند. همچنين پيامبر به 12 هزار نفر از حجاج يمن – كه مسيرشان متفاوت بود – دستور دادند همراه حجاج به غدير خم بيايند. در مسير بازگشت حجاج، جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «هان! اي پيامبر! آنچه را كه از سوي پروردگارت به تو نازل شده است تبليغ كن و اگر چنان نكني پيام رسالت را انجام نداده اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي فرمايد.» ( سوره مائده، آيه 67 )

در پي ابلاغ اين دستور پيامبر دستور توقف كاروان حجاج را در منطقه غدير خم دادند و امر فرمودند كساني كه جلوتر هستند بازگردند و كساني كه عقب مانده اند به اجتماع حجاج در غدير خم برسند. اجتماعي كه تعداد آن را بين نود تا صد و بيست هزار نفر ذكر كرده‌اند. پيامبر اسلام (ص) در آن روز گرم سوزان بر بالاي منبري از جهاز شتران در حالي كه حضرت علي (ع) در كنار ايشان قرار داشت خطبه اي ايراد فرمودند. پيامبر(ص) در اين خطبه با ستايش و حمد خدا شروع و حديث ثقلين را بيان فرمودند سپس در حالي كه دست حضرت علي (ع) را بلند نمودند تا همه مردم ايشان را دركنار رسول خدا مشاهده نمايند، از مردم پرسيدند: «اي مردم آيا من از خود شما بر شما اولي و مقدم‌ نيستم؟» مردم پاسخ دادند: «بله اي رسول خدا.» حضرت در ادامه فرمودند: « خداوند ولي من است و من ولي مؤمنين هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولي و مقدم مي باشم.» آنگاه فرمودند: «پس هر كس كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست.» سه بار اين جمله را بيان كردند و فرمودند: « خداوندا، دوست بدار و سرپرستي كن، هر كسي كه علي را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر كسي كه او را دشمن دارد و ياري نما هر كسي كه او را ياري مي نمايد و به حال خود رها كن، هر كس كه او را وا مي گذارد.» پس خطاب به حجاج فرمودند: «اي مردم حاضرين به غايبين اين پيام را برسانند.» هنوز اجتماع متفرق نشده بود كه بار ديگر جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «امروز دين شما را به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديدم.» ( سوره مائده، آيه 3 )


سپس پيامبر دستور داد كه مردم با حضرت علي (ع) بيعت كنند. مردم دسته دسته به خيمه پيامبر(ص) كه حضرت علي (ع)  در آن بود وارد و با حضرت علي(ع) بيعت كردند و به ايشان تبريك مي‌گفتند. ابوبكر، عمر، طلحه و زبير جزو اولين بيعت كنندگان بودند و عمر، خطاب به حضرت علي (ع) گفت: «بر تو گوارا باد اي پسر ابي طالب، تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن با ايمان گشتي.» مراسم بيعت با حضرت علي (ع) سه روز به طول انجاميد. حسان بن ثابت انصاري در آن روز دربارة اين انتخاب و امامت و جانشيني حضرت علي (ع) ابياتي را سرود.

حديث غدير توسط 110 تن از صحابه مثل ابوبكر، عمر، عثمان، عمار ياسر، ام سلمه، ابوهريره، سلمان، زبير، زيدبن ارقم، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، جابر عبدالله انصاري و 83 تن از تابعين مثل سعيد بن جبير و عمربن عبدالعزيز نقل شده است. پس از تابعين نيز 360 تن از محدثان، حديث غديررا در آثار خويش نقل نموده اند كه سه تن از آنان صاحبان «صحاح سته» ( ششگانه ) هستند.

علماي شيعه همگي غدير را حديثي متواتر دانسته اند. مورخي مثل يعقوبي كه اولين كتاب تاريخ عمومي را در جهان اسلام نوشته نيز واقعه غدير را ذكر كرده است. همچنين مورخاني مثل محمد بن جرير طبري، ابن اثير، سيوطي، شهرستاني، ابونعيم اصفهاني اين واقعه را بيان كرده اند و حتي برخي از آنان كتاب هاي مستقل در باب غدير تأليف كرده‌اند مثل «الولايه في طرق حديث الغدير»  اثر محمد بن جرير طبري.

عيد غدير خم بزرگترين عيد در نزد ائمه (ع) و شيعيان آنان بوده است و در طول تاريخ همواره آن را گرامي داشته‌اند. «در كتاب ثوب الاعمال شيخ صدوق باسندش به حسن بن راشد آمده كه گفته است: به امام صادق (ع) گفتم: آيا براي مؤمنان عيد ديگري جز جمعه و فطر و قربان وجود دارد؟ فرمودند: آري. روزي و عيدي كه از همه بزرگتر است و آن روزي است كه امير المؤمنين علي (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پيمان ولايت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدير خم نهاد، پرسيدم كدام روز هفته بوده است؟ فرمودند: روز در سال ها تغيير مي كند، آن روز، روز هجدهم ذي الحجه است....»

 

دارایی!!!

سلام

شاد باشی

همسر خوبی داری ؟

فرزندان خوبی داری؟

.

.

پول داری ؟

چقدر خوب

خدا را شکر

پس پنداری که دارا هستی!

.

.

.

باش تا فردا پرده بردارند!

امیدوارم برای پشت پرده هم ، چیزی داشته باشی!

«تغيير عادت منفي به مثبت»

 

 «تغيير عادت منفي به مثبت»

 در آمريكا در انبار كالايي، كارگر بي سوادي كار مي كرد. او موظف بود تعداد كالاي داخل هر گوني را شمارش كرده و درصورت صحيح بودن مقدار آن، روي گوني بنويسد« All  Correct» و چون اين كاگر بي سواد بود و طرز نوشتن اين كلمه را بلد نبود با استفاده از صداي اول كلمه ها، علامتي روي گوني ها مي گذاشت به اين صورت كه به جاي« All  » از « O » و به جاي « Correct »  از « K » استفاده مي كرد و به جاي كلمه ي« All Correct» روي گوني ها مي نوشت « O.K » استفاده از كلمه ي « O.K » به تدريج همه گير شده و امروزه مردم سراسر دنيا، اين اصطلاح را به خوبي مي شناسند و به كار مي برند.

كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.

اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت  را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند: «فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد.»

امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (روي خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نيروي مثبت و سازنده به افراد هديه مي دهيم.

 مثال:

به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود

به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم: خدا قوت

به جاي دستت درد نكنه؛ بگوييم: ممنون از محبتت- سلامت باشي

به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم: از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم

به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد

به جاي گرفتارم؛ بگوييم: ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جاي دروغ نگو؛ بگوييم: راست مي گي؟ راستي؟

به جاي خدا بد نده؛ بگوييم: خدا سلامتي بده.

به جاي قابل نداره؛ بگوييم: هديه براي شما

به جاي شكست خورده؛ بگوييم: با تجربه

به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم: مگه مسئله اي داري؟

به جاي فقير هستم؛‌بگوييم: ثروت كمي دارم

به جاي بد نيستم؛ بگوييم:‌ خوب هستم

به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم: مناسب من نيست

به جاي مشكل دارم؛ بگوييم: مسئله دارم

به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود

به جاي فراموش نكني؛ بگوييم: يادت باشه

به جاي داد نزن؛‌بگوييم: آرام باش

به جاي من مريض و غمگين نيستم؛‌بگوييم:‌من سالم و با نشاط هستم

به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم: شما را در شادي ها ببينم

شما هم مي‌تونيد به اين ليست مواردي رو اضافه كنيد و براي ديگران بفرستيد، من رو هم يادتون نره

وقتي بعد از مدتي همديگر را مي‌بينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل: «چه قدر چاق شدي»، «چه قدر لاغر شدي»، «چه قدر خسته به نظر مي‌آيي»، «چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟»، «چرا ريشت را بلند كردي؟»، «چرا توهمي؟»، «چرا رنگت پريده؟»، «چرا تلفن نكردي، چرا حال مرا نپرسيدي؟» و ...

بهتر است بگوييم: «سلام به روي ماهت، چه قدر خوشحال شدم تو را ديدم»، البته اگر مصر باشيم كه حتماً دربارة همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه كه مي‌شود كه دربارة موضوعات مشترك صحبت كنيم.

 

نامه ای از طرف خدا ...

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی.

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی.

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید.

دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...

دوست و دوستدارت: خدا

جایی جا نگذاری

میان اینهمه اسکناس های پاره و مچاله

اینهمه کارت عروسی و عزا

کارت های اعتباری بی اعتبار !

قبض های آب و برق و ...

مواظب باش گوهر انسانیتت را جایی جا نگذاری!!!

عاشق

سلام

عاشق چه یا که هستی؟

همسرت ، پدر و مادرت ، فرزندانت ، بستگانت

زندگی ، پول ، شغل ، موقعیت ...

به نظرت جائی برای خدا می ماند ؟

عاشق خدا باش تا عاشق همه باشی.

عجب صبری خدا دارد.

با امیر هوشمند .. .

 

امروز به غیر از زیبایی هیچ نخواهی دید

فقط کافی است جور دیگری بنگری و بدانی که

زیبایی باید در نگاه تو باشد !!

چشمها را باید شست ... .

با امیر هوشمند

خداوند عاشق توست بدون هیچ قید و شرطی و این عشق را ثابت کرده است

 آیا تو هم عاشق خدا هستی ؟

تو به پاس این عشق چه کرده ای ؟

عاشق همه مخلوقات حضرت حق باش آنگونه که

خداوند عاشق توست

 بدون هیچ قید و شرطی !!