در حاشیه !!

صندوق قرض الحسنه اميد با هدف و اميد ايجاد بستر و  بهانه اي براي دور هم بودن و در عين حال شايد حل بخش كوچكي از مشكلات مالي اعضاء تشكيل شد اين جمع در ابتدا پانزده نفره به لطف و محبت همه دوستان ، اكنون تا رسيدن به مجموعه اي يكصد نفره راهي طولاني در پيش ندارد.  

اكنون آنچه در گذار از دلخوشي تعداد اعضاء ، بسيار فراتر از جمع آوري دوستاني يكدل و يك دست ،قابل تامل است اولا كوشش و مراقبت ويژه به منظور نگهداري و حفظ اين جمعيت قابل احترام و يك رنگ است و ثانيا استفاده حداكثري از جمعيتي است كه حقيقتا هر كدام در حوزه هايي متنوع و مختلف از فكر و انديشه گرفته تا كسب و كار بسيار موفق و توانمند بوده اند . همانگونه كه پيش از اين در مطلبي با عنوان « چرا تعاون ؟! » نوشته ام ، از كنار هم قرار گرفتن اين پازل استعدادها ، توان مندي ها ، سرمايه ها و طرحهاي معطل مانده در ذهن به دلايلي از قبيل كمبود وقت ، عدم پشتيباني و يا بودجه كافي ، مي توان كارهايي بسيار بزرگتر از آنچه تا كنون به صورت انفرادي و يا در قالب جمعهايي كوچك انجام داده ايم به مرحله اجرا و ظهور برسانيم .

در هيمن راستا ضرورت تشكيل يك شركت تعاوني چند منظوره احساس مي شد كه به ياري آقاي مهندس ايرانمنش و از طريق شركت فضا انديشان پارس مراحل ثبت شركت مورد پيگيري  قرار گرفت و بنا به در خواست اداره ثبت شركتها تعدادي عنوان جهت ارسال به دفتر مركزي  تهران و تاييد مسئولين مربوطه از نظر دارا بودن شرايط ثبتي ، مورد نياز قرار گرفت كه بنا بر اصول تعاون يعني رجوع به خرد جمعي و باور اينكه قطعا در برآمد جمعي نتايج بهتري حاصل خواهد شد نويسنده، نام شركت را به مشاركت عمومي گذاشت كه حاصل آن دهها عنوان بسيار زيبا و دل نشين بود كه بي شك چنين تنوعي هرگز در قالب يك تلاش فردي مقدور و پيش رو  نمي بود.

براي به راي گذاشتن اسامي همان گونه كه در مطلب فراخوان اعلام شده بود براي جلوگيري از تكثر آرا اجبارا مي بايست تعداي از اسامي گلچين و معرفي شوند . شاخص در گزينش اسامي، ارتباط بيشتر عنوان با موضوع ، نو آوري و گستردگي قرار گرفت كه به اين ترتيب تعداد اسامي تا حدودي كاهش يافت و در مرحله بعد ميان عناوين با مفاهيم يا ساختار ادبياتي مشترك نظير اشتراك در كلمه اي مانند « گستر » يكي به عنوان نماينده همه آنها برگزيده شد و تعداد اسامي به ميزان قابل قبولي رسيد كه متاسفانه علي رغم كوشش فراوان براي داشتن دلايلي منطقي براي حذف يك نام ، به هر حال به دليل اعمال اجتناب ناپذير سليقه گزينش كنندگان، بي شك عناوين شايسته و چه بسا لايق تري هم از قلم افتاده باشند چنان كه شنيدم چندي پيش طرح معماري برگزيده داوران يك فراخوان بزرگ پس از بازنگري همان داوران از ميان طرحهاي رد شده در مراحل اوليه گزينش انتخاب شده بود.

باري با تكيه بر اصل انديشه مهم است ، نه صاحب انديشه و اعتقاد به اصول تعاون جهت  جلوگيري از اعمال برخي ملاحظات در انتخاب راي دهندگان اسامي افراد پيشنهاد دهنده از روي وب سايت حذف و اسامي منتخب به راي گذاشته شدند كه حاصل آن را ملاحظه  مي فرماييد .  

در حاشيه اين انتخابات به مواردي برخوردم كه اشاره به آنها را نه به عنوان تذكر و يا انتقاد بلكه صرفا بنا به ضرورت ذكر شده در خصوص پاسداري از آنچه قرار است اين گروه و جمع را همچنان در كنار هم يكدل و به ويژه موثر قرار دهد ، ضروري می دانم .

اين نوشته تنها نگاهي آماري و جامعه شناسانه به رفتار جمعي ما ايرانياني است كه به دليل رعايت نكردن قوانين و عدم آشنايي با اصول تعاون ، اغلب در كارهاي گروهي نه تنها بزرگ تر نشده ايم كه حقير تر شده ايم !! و از آنجا كه اين امر مطلوب هيچ يك از اعضاء آينده اين تعاوني نيست چه خوب است با نگاهي مجدد به اصول و قواعد بين المللي تعاون كه در مطلب پيشين و در حين انتخابات در صفحه اصلي اين وب سايت قرار گرفت و اشاراتی که در ادامه می آید ، هر يك از ما در مورد رفتار خودمان به داوري بنشينيم و بدانيم كه اين قضاوت سرمايه اي گران بها براي  این تعاوني و تصميمات آينده خواهد بود  .

اصل نخست حضور اختياري و آزادانه افراد است كه شايد اين اصل به نوعي به اجرا در نيامده باشد چرا كه در مواردي ثبت اسامي پيشنهادي و سپس شركت در اتتخابات با پيگيري نويسنده صورت گرفت و اين امر مي تواند برخي از شركت كنندگان را علي رغم آنكه در فراخوان ذكر شده بود « اين تعاوني مستقل از صندوق و عضويت در آن پس از پذيره نويسي خواهد بود  » به اين شبهه بيندازد كه احتملا پشت اين اصرار منافعي شخصي پنهان شده باشد و خدايي نكرده از پيشنهاد و يا راي آنها در جايي خرج شود !! و يا آنكه فارغ از اين شبهات چنانچه فردي به هر دليلي مانند عدم اعتقاد به نويسنده و يا غيره نخواسته باشد در اين فرايند شرکت نمايد اما به لحاظ  پيگيري اينجانب و قرار گرفتن در معذوریت شركت كرده باشد، اصل نخست مورد خدشه واقع شده است و  از این بابت جای عذر خواهی دارد .  

اصل مهم ديگر استقلال و عدم وابستگي شركت كنندگان است که اين اصل نيز با نگاهي به چيدمان و تركيب آرا در مواردي به اجرا درنيامده است و درست در جايي كه تكيه گاه خرد جمعي است و نظر شخص الف بر شخص ب هیچ برتريي ندارد ، ارزش آنچه را كه يك جمع قرار است به عنوان يك خانواده به آن احترام بگذارد به بازي گرفته شده است .

در اين بازي به ظاهر سرگرم كننده ،دقیقا بر خلاف آنچه از معنای تعاون می شناسیم، رقابت به جاي مساعدت و همكاري مي نشيند ، از درون جمعي كه قرار است به صورت واحد بينديشد و عمل كند به ناگهان چند قبيله سر بر مي آورند ،  كد خدا ها رخ مي نمايند و عده اي بي تفاوت كه براي موضوع ، جمع و دعوت کننده کننده هيچ اهميتي قائل نيستند با بی اعتنایی ، عدم کنجکاوی و  در واقع حذف خود به آنها اعتبار می بخشند ،ملاحظه كاراني به جاي انديشيدن به تعاون تنها نظر ملوكانه رئيس قبيله و يا يكي از هم قبيله اي ها را جلب مي كنند ، به اصطلاح لابی تشکیل می شود و نتیجه این همه ،جمعی خرد شده و آب سردي است بر پيكر گرداننده آنچه مي خواهد تعاوني شود !! 

عده اي از دوستان نيز از نبود عنوان پيشنهاديشان در ميان اسامي منتخب گلايه مند بودند كه به گمانم در توضيحات اوليه مفصلا به آن پرداخته شد. در پايان علي رغم همه مشکلاتی كه نمودشان خود از موفقيتها و آموزه هاي كار گروهي به شمار مي آيد و به قول دوست عزیزی شکست این ساختار سنتی خود مقوله ای بزرگ است، تاکید می کنم که برآيند كار بسيار مطلوب به نظر مي رسد و باعث افتخار است که در همين جمع  می بینیم فرزنداني را كه راي آنها با والدينشان متفاوت است و يا افرادي كه علي رغم وجود عنوان پيشنهادي خودشان در اسامي به راي گذاشته شده، به عنوان ديگري راي داده اند.

 

نتایج نهایی

امید سازان فردا       ۱۹رای

امید آوران پارس       ۱۵رای

امید نیک اندیشان     ۱۳رای

امید گستر شهر         ۹ رای

نارین امید کرمان        ۵ رای

***************************************************

پالیز سازان امید         ۳ رای

آمایش رنگ امید       ۲ رای

سارنگ ساز امید        ۱ رای

آتیه سازان امید         ۱ رای

امید اندیشان پارس    ۱ رای

نقطه عطف امید        ۱ رای

کل آرا   ۷۰ رای      میزان مشارکت  ۹۰ ٪       

چرا تعاون ؟!

واژه تعاون cooperation را نخستین بار رابرت اوون  انگلیسی در مقابل واژه رقابت Competition به کار برد. سپس صاحب نظران و مصلحان اجتماعی این کلمه را با مفاهیم و کارکردهای متفاوتی به کار بستند, تا جایی که مقوله نهضت تعاونی Movement cooperation و حتی تعاون گرایی Cooperatisme در نظریه‌های اقتصادی – اجتماعی, جایگاه ویژه‌ای یافت .

اتحادیه بین‌المللی تعاون در سی و یک مین کنگره خود که در سال ۱۹۹۵ در منچستر برگزار گردید, تعاونی را این گونه تعریف کرده‌است:

«تعاونی, اجتماع مستقل افرادی است که به منظور تأمین نیازها و اهداف مشترک اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی خود از طریق اداره و نظارت دموکراتیک مؤسسه‌ای با مالکیت جمعی، با همدیگر به نحو اختیاری توافق نموده‌اند.»

تعاون به مفهوم خاص آن به نوع مشخصی از کارکردن با یکدیگر اشاره دارد که از طریق تشکیل سازمان رسمی و به کارگیری روش‌های مدیریتی خاص، دسترسی به اهداف مشترک را امکان‌پذیر می‌سازد. تعاون به زبان ساده به معنی «همکاری» و مساعدت است  . هنگامی که فردی نتواند به تنهایی کار یا فعالیت کند بهتر است ازدیگران کمک بگیرد تا آن کار را به صورت دسته جمعی و با همکاری یکدیگر انجام دهند.این شیوه انجام کار را «ت‍‍عاون» گویند.


به عبارت دیگر هنگامی که فردی نتواند به تنهایی کاری را انجام دهد، یا طرحی را که در ذهن خود دارد عملی سازد، راه درست آن است که از دیگران کمک بگیرد تا آن کار یا طرح به صورت دسته جمعی و با همیاری گروهی به نتیجه مطلوب برسد.این شکل از انجام کار بصورت جمعی و سازمان یافته را تعاونی می گویند.در اقتصاد، تعاونی با ایجاد ارتباط مستقیم بین تولید و مصرف، واسطه های غیر ضروری و بعضاً مزاحم را کنار زده و اشنغال کاذب را از ساختار اقتصادی جامعه حذف می کند.البته این عملکرد، تنها به فعالیتهای اقتصادی محدود نمی شود، بلکه در مورد خدمات فرهنگی و اجتماعی نیز صادق است.هنگامیکه مردم بتوانند با هزینه کمتر، همراه با کیفیتی مناسب از خدمات فرهنگی، آموزشی، ورزشی و...برخوردار شوند، مسلماً برای بهره مند شدن از این خدمات، تمایل و رغبت بیشتری خواهند داشت.نتیجه این رویکرد اجتماعی، رشد فرهنگ و ارتقاء سطح دانش عمومی و تخصصی است، که پیامد منطقی آن، چیزی جز کار آفرینی و اشتغال سالم نخواهد بود.

اتحادیه بین المللی تعاون در سال ۱۹۹۵ میلادی با تصویب بیانیه جدید هویت تعاون مشتمل بر اصول اصلاح شده تعون یکصدمین سالگرد خود را برگزار نمود. این اصول عبارتند از :

۱- عضویت داوطلبانه و آزاد.

۲- نظارت دموکراتیک اعضا.

۳- مشارکت اقتصادی اعضا.

۴- استقلال و عدم وابستگی.

۵- آموزش، تربیت و اطلاع رسانی.

۶- تعاون بین تعاونی‌ها.

۷- توجه ویژه به جامعه.

 

گاهشمار تمام سنگی(کعبه زرتشت)

 

بنايي با معماري‌ خاصي در «نقش رستم» وجود دارد كه از زمان حمله اعراب به ايران به اشتباه، نام «كعبه زرتشت» را به آن دادند، چون كاربرد واقعي آن را نمي‌دانستند. آن زمان فكر مي‌كردند كه هر ديني بايد براي خود بُتكده يا عبادتگاهي داشته باشد، براي همين فكر كردند اين بنا هم مركزيت يا كعبه زرتشتيان است.
در ديوار داخل اين ساختمان لغت «کعبه» حکاکي شده است. در کتاب‌هاي زرتشتي آمده است که حضرت زرتشت «زاراتشترا» در اين محل، نيايش مي‌کرده است. اعراب، لغت کعبه را از پارسي پهلوي گرفتند. همان‌طور که در زمان داريوش کبير به كشور «عمان» امروزي «مکه» مي‌گفتند؛ بنابراين كلمه مكه نيز فارسي است.
در محاسبه روز نوروز در کتب زرتشتي نوشته شده است که زرتشت در اين رصدخانه، محل شروع نوروز را محاسبه کرد. نوروز در روز اول فروردين از محلي شروع مي‌شود که اولين اشعه آفتاب در آنجا بتابد. بر اساس برآورد گاهنامه زرتشت، هر 700 سال يک‌بار نوروز از ايران شروع مي‌شود. آخرين‌باري که نوروز از ايران شروع شد، 300 سال پيش بود. در سال 1387، نوروز از پاريس و بروکسل و در سال 1388 ار تورنتو و نيويورک شروع شد. سال آينده هم نوروز از محلي بين آلاسکا و هاوايي شروع خواهد شد.
از زمان حمله اعراب به ايران تا به امروز، يعني قرن بيست و يكم ميلادي، كاربرد و تعريف اين بنا كشف نشده بود. خوشبختانه پژوهشگر ايراني «رضا مرادي غياث‌آبادي» كه تحقيقات فراواني در زمينه ايران باستان داشته است، نتيجه كشف خود را در كتابي به نام «نظام گاهشماري در چارطاقي‌هاي ايران» توسط انتشارات «نويد شيراز» به چاپ رسانده و راز اين بنا را منتشر كرده است.
تا امروز حدس مي‌زدند كاربرد اين بنا، محل نگهداري كتاب اوستا و اسناد حكومتي يا محل گنجينه دربار و يا آتشكده معبد بوده است. اما غياث‌آبادي با تحقيقات خود ثابت كرد اين بنا با مقايسه با تمامي بناهاي گاهشماري (تقويم) آفتابي در سرتاسر جهان، پيشرفته‌ترين، دقيق‌ترين، و بهترين بناي گاهشماري آفتابي جهان است. اين در حالي است كه تا قبل از اين بنا هم «چارطاقي‌ها» در نقاط مختلف ايران احداث شده بودند و همين وظيفه را با شيوه‌اي بسيار ساده اما دقيق و حرفه‌اي بر عهده داشتند.
تمامي بناهاي گاهشماري آفتابي در جهان فقط مي‌توانند روزهاي خاصي از سال (مانند روزهاي سرفصل) را مشخص كنند و حتي با سال خورشيدي هم تنظيم نيستند. اما اين بنا با دقت و علمي كه در ساخت آن اجرا شده، قادر است بسياري از جزئيات روزهاي مختلف سال و ماه‌ها را مشخص كند. زرتشتيان با استفاده از اين بنا مي‌توانستند بسياري از مناسبت‌ها و جشن‌هاي سال را روز به روز دنبال كنند و از زمان دقيق آنها آگاه شوند.
بسياري از بناهاي چارطاقي در سطح كشور (به تصور آتشكده) يا به طور كامل تخريب شده و يا تغيير كاربري داده شده است. ولي خوشبختانه تعدادي هم مانند چارطاقي «نياسر» و چارطاقي «تفرش»، سالم مانده و براي ما و نسل‌هاي بعدي باقي مانده‌اند.
متأسفانه بناي «كعبه زرتشت» با آن كه تقريباً سالم باقي مانده است به ثبت ميراث جهاني سازمان ملل نرسيده است! حتي سازمان ميراث فرهنگي هم اين بنا را همراه بناهاي عجايب هفتگانه جديد (كه برج ايفل هم يكي از كانديداها بود) پيشنهاد نداد! حتي با كشف راز اين بنا هم هيچ‌گونه انعكاس و جنجالي به پا نشد!
اين بنا، يك گاهشمار تمام سنگي ثابت در جهان است كه بايد سازندگان آن از بسياري از نكات علميِ جغرافيايي، نجومي، سال كبيسه، انحراف كره زمين نسبت به مدار خورشيد، تفاوت قطب مغناطيسي با قطب جغرافيايي، مسير گردش زمين به دور خورشيد و... را در 2500 تا 3000 سال پيش، در دوران حكومت هخامنشيان آگاه مي‌بودند. حال آنكه خيلي از آنها را مانند كروي بودن كره زمين و گردش زمين به دور خورشيد را در چهارصد سال اخير در اروپا كشف كردند و به نام خودشان ثبت كردند!

فراخوان

با سلام، نظر به امکانات و قابلیتهای موجود و با توجه به توانایی اعضاء برای فعالیتهای تولیدی و اقتصادی در زمینه های مختلف از جمله ساخت و ساز مسکن، امور کشاورزی، بازرگانی ، خرید و فروش و سایر امور مربوطه ، هیئت مدیره در حال تاسیس یک شرکت تعاونی می باشد که مستقل از صندوق و پس از پذیره نویسی از علاقه مندان به مشارکت در فعالیتهای مختلف اقتصادی آغاز به کار خواهد کرد. لذا بدین وسیله از کلیه عزیزانی که در مورد فعالیتهای اقتصادی و یا عنوان شرکت پیشنهادی دارند دعوت به عمل می آید نظرات خود را حداکثر تا پایان هفته جاری از طریق همین وب سایت ( نظرات این مطلب ) اعلام دارند ضمنا بنا به ضرورت های ثبتی عناوین ارسالی سه کلمه ای بوده و حتما از کلمه امید در آن استفاده شود .شایان ذکر است پس از دریافت نظرات پیشنهادی در خصوص عنوان شرکت ، عناوین منتخب از طریق همین تارنما به رای گذاشته و پس از انتخاب به اداره ثبت شرکتها ارائه خواهد شد .

دارایی!!!

سلام

شاد باشی

همسر خوبی داری ؟

فرزندان خوبی داری؟

.

.

پول داری ؟

چقدر خوب

خدا را شکر

پس پنداری که دارا هستی!

.

.

.

باش تا فردا پرده بردارند!

امیدوارم برای پشت پرده هم ، چیزی داشته باشی!

آرامگاه اشو زرتشت

 

آنگونه که در کتاب اوستا ، شاهنامه فردوسی و کتاب‌های تاریخ ایران نوشته شده ، زرتشت پاک در سنّ ۷۷ سالگی‌ و زمانی که در اتشگده ((انوش آذر )) در بلخ به اتفاق ۸۰ نفر از هیربدان و موبدان به نیایش مشغول بود ، توسط شخصی‌ تورانی به نام (( تور براترش )) کشته شد . - روز کشته شدن اشو زرتشت، سه شنبه خیر ایزد روز از دیماه ۳۷۰۰سال پیش (۱۶۹۰ سال پیش از تاریخ میلادی)برابر ۱۱ دیماه به حساب دینی زرتشتی و ۵ دیماه به حساب تقویم ملی‌ ایران است . بلخ همیشه در فرهنگ و تاریخ ایران جایگاهی ویژه داشته است، مردمان این شهر پس از ویرانی آن به دست قیس‌ بن هیثم،فرمانده سپاه تازیان ، شهر جدید بلخ را در بیست کیلومتری شرق آن بنا کردند که امروزه به نام «مزارشریف» شهرت دارد. امروزه بر این گمانیم که مزارشریف، آرامگاه زرتشت است و این گمان دور از واقع به نظر نمی‌رسد. این مکان از دوره باستان مقدس بوده و در کتابهای تاریخ اشارات زیادی به آن شده ،,,, واعظ بلخی می نویسد: به اسانید (سندها) منقول است از عبدالله عمر که مهتر عالم(ص) فرمود که: در زمین خراسان در شهر بلخ تلی است که آن را تل وشتاسب (گشتاسپ) خوانند و بر آن روضه پیغامبری است که در روز محشر از این امّت با وی هفتاد هزار شهید جمع شوند.,,,,,,صاحب فضائل بلخ می نویسد: سیّد عالم(ع) می فرماید که ابراهیم خلیل- صلوات الله علیه- با فرشته ای که با او بود و آن فرشته موکّل زمین بود , بر شهر بلخ می گذشت، به موضعی رسید که آن را (اسپریس) می خوانند و میدان آن شهر است. گفت: این چه جایی است؟ فرشته گفت: یا خلیل الله! فرود آی که این بقعه ای مبارک است و در وی پیغامبری مدفون است.و از رسول (ص) مروی است که بر تل گشتاسب ایوب صابر (ص) آسوده است و به هر دروازه هفتاد هزار فرشته است ……………………. فضایل بلخ، ص 24-25 )كتاب فضايل بلخ در 610 هجري نوشته شده(پروفسور رواسانی نوشته است: «گذشته از شاهنامه فردوسي، كه ظهور زرتشت را از بلخ و اين شهر را محل حكومت گشتاسب شاه حامي او مي­داند، شواهدي وجود دارند كه بر طبق آنان احتمالاً مزار زرتشت در بلخ (مزار شريف امروزي) در افغانستان قرار دارد. هاشم رضي، به استناد مطالب كتاب فضایل بلخ اين نكته را مطرح كرده و آن را قطعي مي­داند. «از عبدالله عمر رضي الله عنه روايت مي­شود... كه: در ناحيت مشرق شهريست كه آن را بلخ مي­خوانند و وي شهر جباران و متكبران است... و شهر بلخ بنا كردة قابيل است كشندة هابيل و مرقد و مشهد هابيل در موضعي است كه آن را در ميدان گشتاسب مي­خوانند اين روايات مي­توانند حد اقل اشاره­اي به وجود يك قبر تاريخي در مزار شريف و احتمالاً مقبرة ‌زرتشت محسوب شوند.»)شاپور رواسانی، جامعه بزرگ شرق، ص196ریاضی هروی) تاریخ‌نگار و شاعر پارسی‌گوی اهل هرات (می گوید: در امّ البلاد بلخ ۱۰۹۹ نفر از انبیاء و اولیاء از آن جمله حضرت شیث(ع) و حضرت ایّوب(ع) مدفون هستنددکتر حسین وحیدی در کتاب "شهر روشن زرتشت" به نقل از پژوهش دکتر صادق کیا می نویسد که : «چندی نگذشت که یاران زرتشت پیکر او را بر گرفتند و به آرامگاه بزرگ بردند، صادق کیا می نویسد (مزار شریف در افغانستان آرامگاه زرتشت است)»از زمانی بسیار دور مردمانی بسیار, از دور و نزدیک همه ساله در نخستین روز فروردین ماه ،نو روز ،، به این شهر آماده در کنار مقبره ای‌ که در عکس میبینید و در محل به آرامگاه حضرت علی‌ ،امام اول شیعیان منصوب است, به جشن و شادمانی میپردازند ، میدانیم که امام علی  هیچگاه به آن منطقه سفر نکرد ، نه وفات و نه تولد او در ماه فروردین نبوده و پیکر مطهرش به دلایل بسیار نمیتوانست از نجف به بلخ منتقل شود  اما  زاد روز (تولد) زرتشت در ششم فروردین است ، زرتشتیان هیچگاه شیون و مویه بر سر گور بزرگان نمی‌کردند ولی‌ زاد روزشان را به خوبی‌ جشن میداشتند, هنوز پس از هزاران سال ، شرکت کنندگان در این مراسم درفشی به بلندی ۲۰ متر و به رنگ‌های سرخ ، زرد و بنفش را برای مدت ۴۰ روز برافراشته میکنند, درفش کاویانی آنگونه که در شاهنامه فردوسی به روشنی بیان شده است، با سه پارچه سرخ و زرد و بنفش، آذین می‌شده است و درفش مزارشریف نیز با سه پارچه سرخ و زرد و بنفش،در کنار بنای مذکور برافراخته می‌شود……..:: میتوان اینگونه نتیجه گرفت :: بر افراشتن درفش کاویانی در زادروز زرتشت پاک در کنار آرامگاه او و ۸۰ هیربد و موبد.

منشور کوروش کبیر

 

مدتی است که منشور حقوق بشر کورش بزرگ سر خط خبرهاست . برای آشنائی دوستان با این سند گرانبها و یزرگترین افتخار ملت ایران این متن را پیشکش میکنم ......از زماني كه «هرمز رسام»، ، استوانه‌ي گلي كوچكي را كه امروزه به نخستين منشور حقوق بشر، شهره است، پيدا كرد، نزديك به ١٣١ سال... مي‌گذرد. استوانه‌‌اي به خط و زبان بابلي نو كه در كاوش‌هايي در شهر باستاني بابل در تپه‌هاي تاريخي «حله» در كشور امروزي عراق يافت شد. در آغاز بر اين پندار بودند كه استوانه، فرماني از فرمانروايان بابلي است اما پس از برگردان(:ترجمه) و آوانويسي‌اش در كوتاه زماني، روشن شد كه نه‌تنها اين استوانه دربردارنده‌ي فرمان كوروش بزرگ، شاهنشاه ايران است، بلكه نخستين منشور آزادي يا حقوق بشر جهان نيز در آن نهفته است. استوانه‌اي كوچك به درازاي ٢٣ سانتي‌متر و پهناي ١١ سانتي‌متر. استوانه‌اي كه نزديك به ٢٥٤٩ سال پيش در پي چيرگي كوروش بزرگ بر سرزمين بابل، فرمان نگارشش، داده شد...... استاد عبدالمجيد ارفعي ،‌تنها و نخستين كسي كه استوانه‌ي كوروش بزرگ را از بابلي به فارسي برگردان كرده است. استادي كه از اندك‌ ايلام‌شناسان جهان و نخستين كارشناس زبان اكدي و ايلامي در ايران است در این باره میگوید :- اين استوانه به فرمان كوروش به دست يك روحاني بابلي از روحانيان معبد «مردوك»، نگارش شده است. شيوه و سبك نگارشي ان، ميان‌روداني(بين‌النهريني) است اما رفتار و منش نهفته در آن، برآمده از فرهنگ ايران است. اين‌كه كوروش، سرزمين شكست‌خورده‌ي بابل را يغما نكرد، اين‌كه به باورهاي مردمان بابل، ارج نهاد و هركسي را در دين و آيين آزاد بگذاشت و اين‌كه در رفتار نشان داد كه به گفتارها و آن‌چه گفته پايبند است، همه‌و‌همه، برخاسته از فرهنگ پربار ايراني است.- منشور، استوانه‌اي گلي و خام است كه ٤٥سطر به خط ميخي بر آن به نگارش درآمده است. - فرمان كوروش از آن‌روي بر استوانه‌اي گلي، نگارش شده كه اين شيوه‌ي مرسوم در بابل بوده‌است وگرنه شيوه‌ي ايراني‌ها به گونه‌اي ديگر و با بهره‌گيري از تخته‌سنگ‌ها و حكاكي بر آنها بوده است. استوانه‌هاي بسياري در چنين اندازه‌اي داريم، البته بيشتر در اين اندازه و گهگاه در اندازه‌هاي كوچك‌تر هستند. نگارش تند و سريع از ويژگي‌هاي جالب نويسنده‌ي چنين استوانه‌ها و از شگفتي‌هاي چنين فرمان‌هايي است. نويسنده آن‌چنان سريع بايد مي‌بوده كه تا پيش از خشك شدن گل، متن را بنگارد.- در سال‌هاي ١٩٧٠ يا ١٩٧٢ ميلادي، استادي آلماني كه بر روي نگاشته‌هاي بابلي كار مي‌كرد در بررسي‌هايش در كتاب موزه‌ي دانشگاه «ييل» آمريكا، متوجه قطعه‌اي شد كه مي‌توانست بخشي از استوانه‌ي كوروش بزرگ باشد.پس از بررسي‌ها روشن شد كه چنين است و از آن‌زمان، اين قطعه از موزه‌ي دانشگاه ييل، به موزه‌ي بريتانيا امانت داده شد.اما اين قطعه در استوانه‌اي كه اكنون در موزه‌ي ملي ايران به نمايش درآمده، نيست. چراكه در موزه‌ي بريتانيا به امانت بوده است و موزه‌ي بريتانيا، اين امانت را به ايران امانت نداده است.- منشور از گل خام است و سطرهايش، پشت سرهم آمده است و تنها يك فاصله، ميان سطر نخست و سطر پاياني وجود دارد. - كوروش بي‌گمان، آشتي‌جويانه، بدون جنگ و خونريزي،‌همان‌گونه كه در منشور آمده به بابل پا نهاده است، چراكه متن ديگري در دست داريم كه نشان مي‌دهد كه ٢ روز پيش از چيرگي بر بابل، سپاه ايران،‌شهري را كه در ١٦ كيلومتري بابل بوده، تصرف مي‌كند و ٢ روز پس از آن، مي‌دانيم كه سپاه ايران به بابل وارد شده است. اگر قرار بر جنگ و خونريزي مي‌بود، بي‌گمان سپاه ايران دو روزه نمي‌توانست به بابل برسد. البته از شوندهايي كه دروازه‌هاي بابل بدون جنگ و خونريزي گشوده شد، اين مي‌تواند باشد كه آوازه‌ي رفتار و منش كوروش پخش شده بود و بابلي‌ها دريافته بودند كه كوروش شكست‌خوردگان را نمي‌آزارد، به اسيري نمي‌برد و كوچ نمي‌دهد.. این متن با استفاده از نوشته میترا دهموبد در روزنامه امرداد تهیه گردیده است.

 

اعضاء جدید

با سلام

در تاریخ ۸/۸/۱۳۸۹ سرکار خانم صدیقه نیک طبع و آقایان ناصر محمدی ، علی نیازمند و محمد سینا طاهری با تایید هیئت مدیره به عضویت صندوق در آمدند و ضمنا با درخواست وام آقای نیما جاودان و خانم ندا جاودان موافقت گردید .

رقابتی زیبا...

Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com

«تغيير عادت منفي به مثبت»

 

 «تغيير عادت منفي به مثبت»

 در آمريكا در انبار كالايي، كارگر بي سوادي كار مي كرد. او موظف بود تعداد كالاي داخل هر گوني را شمارش كرده و درصورت صحيح بودن مقدار آن، روي گوني بنويسد« All  Correct» و چون اين كاگر بي سواد بود و طرز نوشتن اين كلمه را بلد نبود با استفاده از صداي اول كلمه ها، علامتي روي گوني ها مي گذاشت به اين صورت كه به جاي« All  » از « O » و به جاي « Correct »  از « K » استفاده مي كرد و به جاي كلمه ي« All Correct» روي گوني ها مي نوشت « O.K » استفاده از كلمه ي « O.K » به تدريج همه گير شده و امروزه مردم سراسر دنيا، اين اصطلاح را به خوبي مي شناسند و به كار مي برند.

كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.

اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت  را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند: «فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد.»

امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (روي خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نيروي مثبت و سازنده به افراد هديه مي دهيم.

 مثال:

به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود

به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم: خدا قوت

به جاي دستت درد نكنه؛ بگوييم: ممنون از محبتت- سلامت باشي

به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم: از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم

به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد

به جاي گرفتارم؛ بگوييم: ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جاي دروغ نگو؛ بگوييم: راست مي گي؟ راستي؟

به جاي خدا بد نده؛ بگوييم: خدا سلامتي بده.

به جاي قابل نداره؛ بگوييم: هديه براي شما

به جاي شكست خورده؛ بگوييم: با تجربه

به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم: مگه مسئله اي داري؟

به جاي فقير هستم؛‌بگوييم: ثروت كمي دارم

به جاي بد نيستم؛ بگوييم:‌ خوب هستم

به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم: مناسب من نيست

به جاي مشكل دارم؛ بگوييم: مسئله دارم

به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود

به جاي فراموش نكني؛ بگوييم: يادت باشه

به جاي داد نزن؛‌بگوييم: آرام باش

به جاي من مريض و غمگين نيستم؛‌بگوييم:‌من سالم و با نشاط هستم

به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم: شما را در شادي ها ببينم

شما هم مي‌تونيد به اين ليست مواردي رو اضافه كنيد و براي ديگران بفرستيد، من رو هم يادتون نره

وقتي بعد از مدتي همديگر را مي‌بينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل: «چه قدر چاق شدي»، «چه قدر لاغر شدي»، «چه قدر خسته به نظر مي‌آيي»، «چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟»، «چرا ريشت را بلند كردي؟»، «چرا توهمي؟»، «چرا رنگت پريده؟»، «چرا تلفن نكردي، چرا حال مرا نپرسيدي؟» و ...

بهتر است بگوييم: «سلام به روي ماهت، چه قدر خوشحال شدم تو را ديدم»، البته اگر مصر باشيم كه حتماً دربارة همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه كه مي‌شود كه دربارة موضوعات مشترك صحبت كنيم.

 

نامه ای از طرف خدا ...

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی.

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی.

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید.

دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...

دوست و دوستدارت: خدا

جشن آبانگان

 

 جشن آبانگان در روز آبان از ماه آبان برگزار مى شود . آبان به نام آب و فرشته آب است. اين فرشته به نام «برزيزد» نيز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. در اوستا و پهلوى «آپ»... و در سانسکريت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. اين عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاک، هوا) مقدس است و آلودن آن گناه است. روز دهم آبان در تقويم زرتشتى به نام «آبان» است و اکنون در گاهشمارى جديد اين روز، ۶ روز به عقب آمده و ۴ آبان شده است. دليل اين تفاوت اين است که در گاهشمارى قديم، همه ماه هاى سال ۳۰ روز بودند و حالا که شش ماه نخست سال ۳۱ روزه است، اين روزها تغيير مى کنند. هرودوت مى گويد: «ايرانيان در آب ادرار نمى کنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمى شويند.» استرابون مى گويد: «ايرانيان در آب جارى خود را شست وشو نمى دهند، زمانى که ايرانيان به درياچه يا رود يا چشمه اى مى رسند، گودال هاى بزرگ کنده و قربانى در کنار آن مى کشند و سخت پرواى آن دارند که هرگز خون به آب نياميزد، چون اين کار سبب آلودگى آب خواهد شد.» و در جايى ديگر مى گويد: «در آن (آب) لاشه و مردار نمى اندازند و عموماً آنچه ناپاکى است در آن نمى ريزند.» کريستين سن نيز مى گويد: «ايرانيان احترام آب را بيش از هر چيز واجب مى شمرند.» درباره پیدایش جشن آبانگان همانگونه که در آثار الباقیه ابوریحان بیرونی آمده است روایت است که پس از جنگ‌های طولانی‌بین ایران و توران، افراسیاب دستور ویرانی کاریز‌ها و نهر‌ها را داد. هنگامی که جنگ به پایان رسید، زو پسر تهماسب دستور داد تا این کاریز‌ها و نهر‌ها لایروبی شوند و پس از لایروبی آب در کاریز‌ها روان کردند. بدین گونه ایرانیان جاری شدن آب را جشن گرفتند و جشن آبانگان پدید آمد. در روایتی دیگر آمده است که پس از هشت سال خشکسالی در ماه آبان باران باریدن گرفت و از آن زمان جشن آبانگان بوجود آمد. آب یکی‌از عناصر پاک کننده در نزد زرتشتیان است. آنان در این روز همچون سایر جشنها به آدریان‌ها میروند و سپس به کنار نهر‌ها و جوی‌ها رفته و با خواندن اوستای آبزور (بخشی از اوستا) توسط موبد، اهورا مزدا را ستایش کرده و تقاضای فراوانی آب کرده و به شادی می‌‌پردازند.

جشن آبانگان بر تمام ایرانیان خجسته باد

 

جایی جا نگذاری

میان اینهمه اسکناس های پاره و مچاله

اینهمه کارت عروسی و عزا

کارت های اعتباری بی اعتبار !

قبض های آب و برق و ...

مواظب باش گوهر انسانیتت را جایی جا نگذاری!!!

مزدکیان

موسس این آئین زردشت پسر خورگان از مردم فسای شیراز است که در میان رومیان به بوندس معروف است .او آئین خود را در روم به صورت نظری مطرح نمود و دو قرن پس از او در دوره سلطنت قباد ساسانی مزدک پسر بامداد از اهالی استخر یا تبریز این آئین را به صورت عملی گسترش داد . دین مزدک را دین خدای خیر ( به زبان پهلوی آئین درست دینان ) نامیده اند . این دین شعبه ای ازمسلک مانوی است و رئیس کل روحانیون آن را ایندرزر یا اندرزگر می نامیدند . مزدک نیز مانند مانی به نور و ظلمت قائل بوده است با این تفاوت که به اعتقاد او اعمال ظلمت بر خلاف نور اتفاقی و غیر ارادی است بنابراین آفرینش و سایر اموردنیا بر اساس تصادف حادث می شوند . هم چنین در آیین مزدکی اعتبار و تقدس نور به مراتب از مقام نور در مانویت بیشتر است .  مزدک نور را شامل عناصر زیر معرفی می کند : آب ، آتش و خاک . مزدک کتابی به نام جمهوریت به پیروانش عرضه داشته است .

                                     
 
خدای مزدک بر تختی در عالم بالا نشسته است مانند خسرو در این عالم در حضورش چهار قوه تمیز ، فهم ، حافظه و سرور هستند چنانکه در نزد خسرو موبدان موبد ، هیربدان هیربد ، سپهبد و رامشگر حضور دارند .این چهار قوه امور عالم را توسط هفت وزیر می گردانند . سالار ( رئیس ) ، پیشکار ( سرپرست ) بارور ، پروان ( مامور) ، کاردان ( کارشناس ) ، دستور ( مشاور ) و کودگ ( غلام ) و این هفت نفر دردایره دوازده روحانی دور می زنند :
خواننده – دهنده – ستاننده – برنده – خورنده – رونده – خیزنده – کشنده – زننده – کننده – آینده – شونده – پاینده
به عقیده مزدک علت اصلی کینه و ناسازگاری ها نابرابری مردمان است پس ناچارا باید برای برقراری مساوات از مال و زنان توان گران گرفت و به تهی دستان داد و از این جهت اولین آئین کمونسیتی محسوب می شود .
معاد مزدکیان نیزبر اساس تصادف و بدون اختیار است . نور به صورت اتفاقی از ظلمت رها می شود . راه نجات انسان زهد و ترک لذایذ است . خوردن گوشت حیوانات به سبب ریختن خون و ایجاد ممانعت برای ارواح در نجات از ظلمت ، ممنوع و ریاضت امری ستوده به شمار می آمد .
 
 
 
 
قباد ساسانی ابتدا به آئین مزدک گروید ولی در سال 528 میلادی مزدک و بزرگان مزدکی را به مناظره ای با حضور خودش ، گلو نازس موبدان موبد زرتشتیان وبازانس اسقف مسیحیان ایران دعوت نمود و پس شکست مزدکیان در مباحثه  دستوربه قتل کلیه آنها داد و به این ترتیب آئین مزدکی تا حدود زیادی از بین رفت و تنها به صورت مخفیانه حتی تا مدتی پس از اسلام به کار خود ادامه داد .